ایران با تساوی مقابل مصر امیدهای خود را برای صعود زنده نگه داشت و حالا باید به انتظار مسابقات فردا بنشیند.
دیدار ایران و مصر، از آن مسابقههایی بود که نتیجه ساده به نظر میرسد اما لایههای تاکتیکی آن فراتر از یک گزارش معمولی است. اگر بخواهیم یک محور مرکزی برای این بازی تعریف کنیم، آن محور بدون تردید به سامان قدوس و تغییری برمیگردد که خروج او در ساختار حمله ایران ایجاد کرد؛ تغییری که عملاً منطق هجومی تیم را از «ساختن بازی» به «بازی مستقیم و نتیجهمحور» تغییر داد.
ایران بازی را با ساختاری آغاز کرد که در فاز دفاعی نزدیک به ۵-۴-۱ قابل توصیف بود؛ تیم در مدیوم بلاک فضاهای مرکزی را میبست، فاصله خطوط را حفظ میکرد و تلاش داشت مصر را به کنارهها هدایت کند تا از مرکز زمین و ارتباط بین خطوط توسط بازیکنانی مثل محمد صلاح جلوگیری شود. در فاز مالکیت، این ساختار کاملاً تغییر میکرد و ایران به مدلی نزدیک به ۳-۲-۵ میرسید؛ جایی که سه مدافع در عقب زمین باقی میماندند، دو هافبک دفاعی نقش تعادلدهنده و پوششدهنده انتقالها را بر عهده داشتند و پنج بازیکن در فاز هجومی بالاتر از خط توپ قرار میگرفتند.
در این الگو، نقش کنارهها کاملاً کلیدی بود. میلاد محمدی در سمت چپ و رامین رضاییان در سمت راست عملاً صرفاً مدافع کناری نبودند، بلکه در بسیاری از دقایق به عنوان وینگبکهای تهاجمی عمل میکردند. هر دو بازیکن در زمان مالکیت توپ تا ارتفاع بالای زمین بالا میآمدند و عرض زمین را تأمین میکردند؛ بهگونهای که ایران در فاز حمله عملاً با دو بازیکن کناری در ارتفاع بالا، ساختار هجومی خود را گسترش میداد. این بالا رفتن فولبکها باعث میشد تیم در فاز حمله به یک شکل کاملاً گسترده و کشیده برسد و بتواند هم از کنارهها نفوذ کند و هم فضای نیمفضاها را برای بازیکنان مرکزی باز نگه دارد.

در این میان، سامان قدوس نقش تعیینکنندهتری از یک بازیکن کناری یا وینگر کلاسیک داشت. او در ظاهر از سمت راست شروع میکرد، اما در عمل مدام به داخل زمین متمایل میشد و به نیمفضاها میآمد تا بین خطوط دریافت کند. این جابهجاییهای مداوم باعث میشد ایران در فاز حمله یک بازیکن اضافه در مرکز زمین داشته باشد؛ بازیکنی که هم در گردش توپ نقش داشت و هم در اتصال خط دفاع به حمله. در چنین ساختاری، طارمی بیشتر به عنوان بازیکن رابط و جذبکننده مدافعان عمل میکرد و محبی وظیفه کشش عمقی خط دفاعی مصر را برعهده داشت. نتیجه این چینش، تیمی بود که به جای اتکا به ارسالهای مستقیم، تلاش میکرد از مرکز و نیمفضاها بازی را طراحی کند.
در واقع، قدوس تنها یک بازیکن در ساختار نبود؛ او بخشی از منطق هجومی ایران بود. حضورش باعث میشد تیم بتواند بین بازی کناری (با حضور میلاد محمدی و رامین رضاییان) و بازی مرکزی (با حرکتهای او به داخل) تعادل ایجاد کند. این ترکیب، ایران را به تیمی تبدیل کرده بود که هم عرض زمین را در اختیار داشت و هم توانایی بازی در مرکز را حفظ کرده بود.
نقطه تغییر بازی زمانی رقم خورد که این منطق از زمین خارج شد. با ورود شهریار مغانلو به جای سامان قدوس، ایران از یک ساختار ترکیبی و مبتنی بر بازی بین خطوط، به سمت یک مدل مستقیمتر و فیزیکیتر حرکت کرد. این تغییر به معنای افزایش حضور فیزیکی در محوطه جریمه، اتکا به ارسالها و نبردهای هوایی و کاهش گردش توپ در نیمفضاها بود. به بیان دیگر، تیم از مدل «کنترل و طراحی حمله» به مدل «ارسال و استفاده از موقعیتهای مستقیم» رفت. البته حضور علیرضاجهانبخش در دقایق پایانی به جای محبی نمیتوان بیتاثیر در این شکل بازی دقایق آخر ایران دانست.
این تغییر در ماهیت حمله، بهتدریج روی رفتار کلی تیم نیز اثر گذاشت. هرچه بازی به دقایق پایانی نزدیکتر شد، ایران ناخواسته خطوط خود را بالاتر آورد و از یک مدیوم بلاک کنترلشده به سمت فاز هجومی پرریسکتر حرکت کرد. این تغییر، بخشی ناشی از نیاز به گل و بخشی ناشی از ابزارهای جدید هجومی بود. نتیجه این شد که بازی از یک چارچوب نسبتاً منظم، به یک مسابقه بازتر و پرتنش تبدیل شود؛ جایی که ضربات ایستگاهی، ارسالها و شوتها اهمیت بیشتری پیدا کردند.

در سوی مقابل، مصر نیز از این تغییر ریتم تأثیر پذیرفت. تیمی که با اتکا به کیفیت فردی بازیکنانی مانند محمد صلاح و امام عاشور تلاش داشت بازی را کنترل کند، در دقایق پایانی دچار نوعی تردید شد؛ تردیدی بین حفظ نتیجه و تلاش برای کنترل جریان بازی. همین وضعیت باعث شد مصر در بخشهایی از دقایق پایانی عقبنشینی کند و فضای بیشتری در اختیار ایران قرار بگیرد؛ عقبنشینیای که بیش از آنکه تاکتیکی باشد، ریشه در فشار روانی مسابقه و شرایط بازی داشت.
در جمعبندی، این مسابقه تصویری از دو ایران متفاوت ارائه داد: ایرانِ نیمه اول با ساختاری منظم، مبتنی بر حضور قدوس و استفاده ترکیبی از کنارهها و مرکز زمین، و ایرانِ دقایق پایانی که پس از خروج او و ورود مغانلو، به سمت بازی مستقیم، فیزیکی و پرریسک حرکت کرد. در این میان، نقش فولبکهای تهاجمی مثل میلاد محمدی و رامین رضاییان و همچنین حضور دو هافبک دفاعی در عقب زمین، ستونهای تعادل تیم بودند؛ اما نقطه تعادل واقعی در میانه میدان، همان بازیکنی بود که با خروجش، شکل بازی ایران نیز تغییر کرد.
نویسنده: امیر کریمی

















